چاپ نیازمندی های کرمان شهر در پانزده هزار نسخه همرا با نمایش در سایت کرمان شهر و کرمان شهر آنلاین

آگهی های خود را با یک تماس در نیازمندی های کرمان شهر چاپ کنید 09140602416
03432266062

شماره: 637 تاریخ: 1397/07/10 صفحه: 8
به بهانه‌ی روز سالمند
شهر هم حال مرا می‌فهمد


وقتی جوان هستیم، روزهایمان را با دوندگی در شهر و با عجله‌ی فراوان شب می‌کنیم و شب‌ها را با ناآرامی به صبح می‌رسانیم چون خیال می‌کنیم در جایی از این شهر گنجی پنهان کرده‌اند که باید آن را کشف کنیم تا با کشف آن به خوشبختی برسیم ولی بعد از گذشتن از این دوران و رسیدن به سالمندی با شرایطی و شهری مواجه می‌شویم که حتی به اندازه‌ی ساعتی قدم زدن هم با ما مهربان نیست.
هر سال روز سالمند تکرار می‌شود تا شاید این روز تلنگری باشد برای جوانان. تلنگری برای بازنگری در چگونه زیستن خودشان و تلنگری برای توجه بیش‌تر به نیاز سالمندان.
ما هم به بهانه‌ی روز سالمند، برای بررسی وضعیت شهرمان کرمان از نظر ویژگی‌های شهر دوست‌دار سالمند پرونده‌ای با عنوان " شهر هم حال مرا می‌فهمد" را گشوده‌ایم و در اولین برگ‌های این پرونده ابتدا نظر هم‌شهریان به ویژه سالمندان گرامی را در این باره جویا شده و سپس با دو تن از کارشناسان حوزه‌ی سلامت و شهرسازی گفت‌وگو کرده‌ایم.

بعد از انتخاب این سوژه، اولین نکته انتخاب مکانی برای گفت‌وگو با همشهریان بود. در همان لحظات ابتدایی چند پارک در سطح شهر در ذهنم پررنگ شد. یکی پارک مطهری که از سال‌ها قبل شاهد قدم زدن، ورزش کردن و گپ زدن‌های سالمندان محل در آن پارک بودم. پارک دیگری که به ذهنم رسید پارک نشاط بود. به نظرم کم‌تر کرمانی را می‌توانیم پیدا کنیم که تصویری از پدربزرگ‌های راکت به دست در این پارک نداشته باشد. پدربزرگ‌هایی که جوان دل هستند و مشتاق بازی با نوه‌ها. پارک دیگری هم که در این سال‌های اخیر مامنی برای تفریح پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها شده پارک مادر است. در این پارک هم می‌توانیم پیرمردها و پیرزن‌هایی را ببینیم که در گروه‌های چند نفری دور هم جمع می‌شوند و با گپ زدن و خندیدن لحظه‌هایشان را به شادی سپری می‌کنند. در این پارک جمع‌های جوان و سالمند بیش‌تری را می‌توانیم ببینیم. جمع‌هایی که شاید بهترین فرصت برای تبادل تجربه‌ها را فراهم می‌کنند.
شب‌ها هم در اطراف آبشار موزیکال این صحنه‌ها در سکوت با نگاه و لبخند بسیار تکرار می‌شود.
در پارک نشاط پدربزرگی را دیدم که نوجوانان را به ورزش کردن دعوت می‌کرد. با او همکلام شدم. گفت: پیری دوران استراحت است. استراحت به معنای تلف کردن عمر نیست. اگر می‌گوییم استراحت چون مجال داریم وقت‌مان را با حس‌های لحظه‌ای تنظیم کنیم. مجبور نیستیم ساعت مشخصی به محل کارمان برویم و ساعت مشخصی برای خرید. وقت آزاد بیش‌تری داریم و راحت‌تر می‌توانیم به دل‌خوشی‌هامان برسیم. اگر می‌گوییم سالمندی فرصتی برای استراحت کردن است، از این نگاه است وگرنه گذر عمر برای ما پدربزرگ‌ها همان‌قدر مهم است که برای جوان‌ترها.
از او درباره‌ی وضعیت شهر پرسیدم. گفت:ما که خانه‌مان به این پارک نزدیک است، خیلی راحت به پارک می‌آییم. دور هم جمع می‌شویم و بیش‌تر وقت‌مان را به گفت‌وگو با هم سن و سال‌هایمان می‌گذرانیم و این باعث می‌شود از خانه بیرون بیاییم و شادتر باشیم. نمی‌دانم این امکان در تمام شهر یکسان است یا نه ولی اگر نیست باید حتما مسئولان فکری بکنند تا در هر محله‌ای پارک مناسبی برای سالمندان باشد.
پرسیدم پارک مناسب به چه پارکی می‌گویید؟ با خنده گفت: از نظر من که عاشق تنیس هستم، پارک خوب پارکی است که میزی برای بازی تنیس داشته باشد و پله‌های آن هم خیلی بلند نباشد چون همسرم پادرد دارد و نمی‌تواند از پله‌ها بالا و پایین برود. اگر همسرم نتواند به پارک بیاید من هم نمی‌توانم ساعات زیادی را در پارک ورزش کنم یا با دوستانم گپ بزنم. او هم در خانه زود خسته و بی‌حوصله می‌شود.
بعد از خداحافظی از این پدربزرگ پرانرژی به سمت دیگر پارک رفتم. جایی که سه مادربزرگ، روی یکی از سکوها، نشسته بودند و یکی از آن‌ها آجری را زیر پایش گذاشته بود تا محل اتکایی داشته باشد.
یکی از این مادربزرگ‌ها 60 ساله بود. دیگری 65 ساله و یکی هم 67 سال داشت.
با آن‌ها هم درباره‌ی سالمندی حرف زدیم. وجه مشترک هر سه پاسخ، لذت دیدن و بزرگ کردن نوه‌ها و قدم‌زدن بدون دغدغه در شهر بود. در میان نگرانی‌ها هم دغدغه‌ی هزینه‌های درمان و بی‌دقتی رانندگان وجه مشترک حرف‌ها بود.
بعد از این گفت‌وگو ها در مسیر رفتن به خیابان مطهری، با بانوی میان‌سالی که برای رفت‌وآمد از اتوبوس خط واحد استفاده می‌کرد، گفت‌وگو کردم. وی به مشکل بانوان سالمند در استفاده از وسایل نقلیه عمومی اشاره کرد. این مشکلات شامل پله‌های بلند برخی اتوبوس‌ها، پیدا نکردن جای مناسب برای نشستن و نبودن تکیه‌گاه برای حفظ تعادل بود.
خانم جوانی هم که شاهد این گفت‌وگو بود گفت: گاهی بعضی راننده‌های اتوبوس‌ها چنان ترمز می‌گیرند که ما جوان‌ها نمی‌توانیم تعادل خود را حفظ کنیم چه برسد به خانم‌های مسن‌تر.
در ادامه‌ی گفت‌وگوهایم یکی از مسافران که حدود چهل سال سن داشت به اشکال پل‌های عابر پیاده اشاره کرد و گفت: شاید سالمندان بیش از جوانان برای عبور از خیابان به این پل‌ها نیاز داشته باشند اما متاسفانه نبودن پله برقی باعث می‌شود کم‌ترین قشری که از این پله‌ها استفاده می‌کنند سالمندان باشند. وی برای نمونه به پل‌های عابر پیاده در کمربندی دور شهر اشاره کرد و گفت: تعداد تصادف‌ها می‌تواند اشکالات مربوط به این مساله را روشن کند.
گفت‌وگوی پایانی هم با جوان موتورسواری بود که در پیاده‌رو تردد می‌کرد. از او پرسیدم اگر روزی خودت سالمند باشی و از ترس موتورسوارهای بی‌دقتی که حریم پیاده‌رو را رعایت نمی‌کنند، نتوانی به راحتی برای خرید یا تفریح با نوه‌ات در خیابان قدم بزنی، چه حسی داری؟ در جواب کوتاهی گفت: این موتورسوارها را هرگز نمی‌بخشم.